
به چه چیز این سرنوشت معتقدیم ؟
که کوفتی مثل فنر انقدر هی بازمان کرد از یک ور و جمع کرد از یک وره دیگر
که فرسوده شدیم یکهو
باز مانده ایم حالا، که نه بازتر می شویم و نه می شود جمع مان کرد
باید انداختمان دور
که کوفتی مثل فنر انقدر هی بازمان کرد از یک ور و جمع کرد از یک وره دیگر
که فرسوده شدیم یکهو
باز مانده ایم حالا، که نه بازتر می شویم و نه می شود جمع مان کرد
باید انداختمان دور
...