. آدامسش را که می جود ، بوی دارچین پخش میشود یکهو
: پوست اش را دراز میکند سمتم
« بیا » -
« نه ! فقط آدامس موزی » -
« دارچینی هم جمع کن حالا » -
« نه ! موزی » -
« حالا یهو دیدی نایاب شد » -
« ! نه » -
توی تاریکی کوچه زل میزند توی صورتم … می خندد هی
« قوطي تيك تك هم جمع می كنی ؟ » -
« نه ! فقط آدامس موزی » -
: پوست اش را دراز میکند سمتم
« بیا » -
« نه ! فقط آدامس موزی » -
« دارچینی هم جمع کن حالا » -
« نه ! موزی » -
« حالا یهو دیدی نایاب شد » -
« ! نه » -
توی تاریکی کوچه زل میزند توی صورتم … می خندد هی
« قوطي تيك تك هم جمع می كنی ؟ » -
« نه ! فقط آدامس موزی » -